خانه > تک سلولی در حال رشد, روزانه نویسی > تجربه یک حس برای اولین بار در 25 سالگی

تجربه یک حس برای اولین بار در 25 سالگی

اکتبر 25, 2011

اولین باریه که این حسو دارم. خیلی عجیب و آزار دهنده ست. تحمل ناپذیر و کلافه کننده ست. همیشه فکر میکردم نفرت چه جور حسیه؟ چه جوری میشه از کسی متنفر بود؟
حالا جواب گرفتم. این حسی که مدتهاست توی دلم بالا پایین میره و حرفهامو بغض می کنه توی گلوم تا جایی که گلوم درد میگیره، نفرته! نفرت!
توصیفش اینجوریه که: به هر طریقی وقتی حضور اون شخص رو حس میکنی بدنت داغ میشه و توی سینه ت میسوزه، آماده میشی که موضع بگیری و از خودت دفاع کنی.
اینجوریه که وقتی یاد طرف می افتی یا ارتباطی باهاش برقرار می کنی، مثلا ایمیشو میخونی یا یه همچین چیزی، تا مدتها بعدش هی با خودت کلنجار میری و توی مغزت باهاش دعوا می کنی. هی براش دلیل میاری، مدرک میبری، دعوا می کنی، طعنه میزنی، متلک میگی، فحش میدی و آخرش مغزت داغ میشه.
داغ می کنی و تا یکی از این حال و هوا بیرونت نیاره دلت میخواد به درگیریت ادامه بدی و بزنی طرفو له کنی.
ای خدا این چه بدبختیه که افتاده به جونم؟
هی سعی می کنم خودمو از مهلکه دور کنم اما باز امان از این رابطه ها، رابطه های اجباری…
لطفا اشتباه برداشت نشه، منظورم م. نیست

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.